در ذهن خودم و دیگران، این اندیشه را که می توان موهبت خدادادم را از من گرفت نابود می کنم. همه ی برکتها و دارائیهایی که حق من است اکنون به فراوانی به نزد من می آیند و من شادمانه آنها را می پذیرم.
ملکوت خدا آماده است و اراده ی متعال و نیکوی خدا هم اکنون در همه ی زمینه های مربوط به کار و زندگی من جاری می شود.
اکنون در حضور فرشتگانی بی شمارم و از یک زندگی شاد، جالب، رضایتبخش برخوردارم. به دلیل خوشبختی، توانگری و تندرستی ام می توانم به دیگران کمک کنم تا از یک زندگی شاد، جالب و رضایتبخش بهره مند باشند.
حق من است و این حق را خدا خواسته است که از موهبتهای بیکران جهانی و کیهانی بهره مند شوم.
اکنون سلامت کامل و ثروت بیکران و سعادت نامحدود را تجربه می کنم. این حقیقت دارد زیرا جهان سرشار از مردمانی نازنین و مهربان است که از هر جهتی کمکم می کنند و همه مظهر و تجلی قدرت، شعور، زیبایی و ... خداوند هستند.
به نام خدا
شما موقعی که در هنگام نشست و برخاست اظهار عجز و ناتوانی در قالب غرغر می کنید در واقع افکار منفی را به سمت خود جذب می کنید و افکار منفی بیکار نیستند و عجز و ناتوانی شما را بیشتر می کنند. در واقع با غرغر، شما عجز و ناتوانی را بیشتر به سمت خود فراخوان می کنید.
من بسیاری از کسان را می بینم که بدون هیچ دلیل قانع کننده ای خودخوری کرده و خود را مسئول می دانند و به همین دلیل مدام نگران بوده و مظطرب می باشند. این نگرانی و اضطراب در بسیاری مواقع به صورت غرغر بروز می کند. غرغرکردن به صورت های مختلف رخ می دهد. یا افسرده است و حوصله هیچ کاری را ندارد یا مدام گله و شکایت از زمین و زمان دارد. یا به این و آن گیر می دهد گیری که هیچ دلیل منطقی برای آن وجود ندارد.
ما در بسیاری از مواقع در قبال مسائلی احساس مسئولیت می کنیم که اولاً در مورد آن اختیاراتی نداریم و ثانیاً هرگونه اثرگذاری، توانی فراتر از توان محدود ما نیاز دارد. ما به دلیل اینکه احساس مسئولیت می کنیم و نمی توانیم اثرگذار باشیم زجر می کشیم و این زجر و ناراحتی در تمام منافذ و رگ و ریشه های ما نفوذ کرده و زندگی ما را به کسالت و افسردگی می کشاند.
پس دلیل غرغر فقط یک سری از احساس مسئولیتها و افکار کاذب است و باید آنها را از بین برد. ما وقتی غرغر می کنیم آرامش و آسایش دیگران را مورد تهاجم قرار می دهیم زیرا با غرغر افکار منفی در محیط می پراکنیم و افکار منفی در همه تأثیر می گذارد. انسان یک موجود تأثیرپذیر است و لذا ما همیشه باید مواظب باشیم تأثیر خوب بگذاریم و افکار منفی تأثیر خوب ندارد.
برای جلوگیری از غرغر باید بتوانیم خواسته های خود را در کمال آرامش و صفا و بدور از هرگونه تنش و جنجال بیان کنیم و آن را مطرح و پیگیری نماییم. چه دلیلی دارد موقعی که ما می توانیم در کمال صمیمیت و دوستی مسائل خود را مطرح کنیم آن را به غرغر تبدیل نماییم.
غرغر بازهم به علت عدم آگاهی از روند و مسیر زندگی است. غرغر هیچ دردی را دوا نمی کند بلکه زندگی ما را آلوده به افکار منفی که منبع درد و رنج است می کند.
چرا حرفهایی که می شود در کمال آرامش و صفا گفت با عصبانیت و طلبکاری می گوییم و دیگران را به واکنش هایی وامی داریم که اولاً دلخوری پیش می آید و ثانیاً به دلیل هیچ و پوچ به سلامتی روحی و جسمی خود و دیگران صدمه می زنیم؟
آیا می دانید غرغرکردن همسران در واقع شوک های ناگهانی است که تداوم آن می تواند به ایست قلبی منجر شود و آیا ما در مقابل ایست قلبی همسر خود مسئولیتی نداریم.
به نام خدا
یکی از مهمترین گامهای موفقیت حذف عادتهایی است که فقط برای ما مشکل درست می کنند و هیچ نفعی به حال ما ندارند. حساسیت بی مورد داشتن یکی از این عادتها است. مثلاً یکی حساسیت دارد که فرزندش به موقع از مدرسه برگردد و اگر یک لحظه دیر کرد به جوش می آید و عصبانی می شود. اولاً این جوش آمدن و عصبانیت، انرژی را تحلیل می برد و توان ما را برای انجام امور ضروری زندگی مان کم می کند و ثانیاً حساسیت ها هیچ نفعی به حال ما ندارند. حساسیت ها فقط یک عادت هستند که ما به خودمان قبولانده ایم که در صورت دیرآمدن بچه عصبانی شویم و حتی بر روی او داد بکشیم.
این اشتباه است. زیرا ثابت شده که دادکشیدن و ایجاد تنش باعث می شود که امکان عاقلانه اندیشیدن از بین برود. شما موقعی که داد و فریاد می کنی امکان هرگونه اندیشیدن را از بین برده و تنش ایجاد می کنی و این یک اصل بدیهی است که در هنگام تنش، نیروی عقلانی انسان نمی تواند بکار بیفتد.
حساسیت از عدم اعتماد بنفس نتیجه می گیرد. شما موقعی که به رفتار، عملکرد خودت ایمان نداری به آنچه اتفاق می افتد به دیده شک و تردید نگاه می کنی و همین حساسیت برانگیز است. حساسیت داشتن یعنی اینکه قدرت تفکر و تعقل را از دست داده ای. حرفهایی که در هنگام حساسیت زده می شود با تفکر و تعقل همراه نیست و به همین خاطر پشیمانی به بار می آورد.
باز هم بر این نکته تکیه می کنم که شما باید وظایفی را که تشخیص می دهید و با قوانین و قواعد سازگار است به انجام برسانید و بقیه را به خدا یا نیروی هماهنگ کائنات بسپارید.
حساسیت زیادی داشتن یعنی که اول و آخر هر امری به ما ختم می شود در حالیکه اول و آخر هر امری به خدا ختم می شود و ما در این میان فقط یک ابزار کوچولو هستیم.
یعنی آنقدر که ما فکر می کنیم قدرت نداریم که غصه هر چیزی را بخوریم. موقعی که خدایی در همین نزدیکی است که از هر موجودی بیشتر به او نزدیک است چه جای نگرانی و حساسیت.
برنامه ریزی کنیم و وظایف خود را خوب انجام دهیم و از حساسیت های بی مورد در هر شرایطی پرهیز نماییم که دلیل اصلی عدم موفقیت هرکسی اوست.
به نام خدا
با زبان عامیانه می خواهم صحبت کنم. بسیاری از ماها گرفتار نگرانی های بیخود هستیم. نگرانی هایی که موجودیت خارجی ندارند و فقط و فقط ساخته و پرداخته ی ذهن ما هستند. نگرانی وقتی به سراغ ما می آید که به جای اینکه به این همه نعمت دوروبر خودمان تمرکز کنیم بر اندک نداشته های خود تمرکز می کنیم. یعنی فقط بر کمبودهای که انگشت شمار هستند تمرکز می کنیم. ما هم عادت کرده ایم که بر نداشته ها تمرکز کنیم وگرنه این همه نعمت و برکت در اطراف ما می تواند لحظه به لحظه باعث شادمانی ما شود.
یادآوری آنچه داریم به جای تمرکز بر کمبودهای که انگشت شمار هستند یکی از مهمترین راههای رهایی از نگرانی است.
در ثانی اکثر نگرانی های ما به علت احساس مسئولیت بیش از توان ما می باشد. می خواهیم در هر موردی نظر بدهیم و نظر ما را هم بپذیرند و حتی نه نگویند. می خواهیم همه به ما گوش دهند و آن را آویزه گوش قرار دهند در حالیکه هیچ کس را ما نیافریده ایم که اینگونه توقعی داشته باشیم. ما هم آفریده خدا هستیم با توان محدود و باید پای خود را به اندازه گلیم خویش دراز کنیم.
عزیزان! نگرانی واقعیت خارجی ندارد و وقتی ذهن ما از داشته خالی می شود نداشته ها جای آنها را گرفته و ما را نگران می کنند. وقتی که سلامت جسمی داریم وقتی می توانیم حرف بزنیم وقتی کارمند یک اداره ای هستیم همه ی اینها نعمت و برکت هستند و ما اینها را به عنوان نعمت و برکت حساب نمی کنیم لذا آنها را یادآوری نمی کنیم تا شادمان شویم. آیا می دانید روزی کارمند یکی از همین ادارت شدن، آرزوی محال ما بود و حالا که به آن رسیده ایم آن را فراموش کرده ایم و از لذت لحظه به لحظه آن استفاده نمی کنیم و کمبودها می آیند و در ذهن ما قرار می گیرند و ما را پریشان می کنند و نگرانی به بار می آورند.
چون جهان تحت اراده قدرت لایزال الهی کنترل می شود دلیلی ندارد ما نگران باشیم مگر ما چقدر قدرت داریم که نگرانی ما بتواند مسیری را تغییر دهد. بله عمل کردن به وظیفه چیز دیگری است.
ما فقط به وظیفه عمل کنیم و هرچه در جهان رخ می دهد به خدا واگذار کنیم و شادمانی و نشاط خود را که مربوط به حس خدایی ماست از دست ندهیم.
انسان باید بداند که به دنیا آمده است تا با بهره گیری از توان،گنجایش باطنی و روحی،استعداد و ذهنی پر از ایدههای تازه بتواند شغل و درآمد خوبی داشته باشد و هم شانس و هم ثروت را متوجه خود سازد. اما زمانی شخص احساس توانگری خواهد کرد که با خدا یکرنگ شود و با او دوست باشد، آنوقت است که با توجه به تقوایی که دارد خودش را خوشبخت یا بدبخت می داند. در حقیقت باید گفت که پولدار شدن و رشد کردن در زندگی ربطی به کار و حرفه ندارد، بلکه ثروت ارتباط مستقیم با ذهن و باور انسان دارد و اینکه انسان چگونه خود را با محیط سازگار می کند و از گنجینه باطنیاش استفاده میکند. انسان نباید به خود اجازه دهد تا افکار منفی در او رخنه کند بلکه باید همواره به خود بگوید که: "من گنجی در نهان دارم و تا جایی که بتوانم از آن برمی دارم."
پس زمانی انسان میتواند به شانس و ثروت دست یابد که ذهن و فکر او بر دنیایش حکومت کند؛ یعنی زمانی که انسان به این واقعیت برسد که همانطور که نفس کشیدن در دست اوست، بدست آوردن ثروت نیز در اختیار او نهاده شده است و او می تواند هر چقدر که ثروت میخواهد بدست آورد بنابراین کافی است که انسان به اقیانوس فکر و ذهن خود مراجعه کند و در آن دست دراز کند تا به آرزوهای خود برسد.
● گام دوم این است که انسان باید حق خود را از زندگی بیابد؛ یعنی انسان باید مقام خود را در جهان هستی پیدا کرده و قدرت و استعداد خود را به دیگران نشان دهد و مفید باشد و در این صورت است که انسان می تواند حق خود را از زندگی، آرامش، آسودگی، رفاه، آزادی و بهرهمندی از نعمتهای بی دریغ پروردگار درک کند. انسان باید به این قاعده اعتقاد داشته باشد که "هر طور فکر کنی همانطور میشود."؛ یعنی به اصل علت و معلول باید توجه داشته باشد که اگر به فراوانی و آسایش و نعمت و یک زندگی با نشاط و مملو از موفقیت اعتقاد داشته باشد و به آن فکر کند و از موهبت و داراییهای وجودیاش بهره بگیرد بی شک به این طریق هر چه را که میخواهد کسب خواهد کرد.
انسان باید افکار خود را با موج مثبت پر کند و به این اصل اعتقاد داشته باشد که پروردگار در هر لحظه برای کمک به او آماده است و حمایت کننده اوست و در هر وضعیتی به کمک او میآید و او را از بدبختی و بیچارگی رها خواهد کرد و این در صورتی میسر خواهد بود که انسان با توجه به تقوایی که دارد و ارتباطی که با پروردگار خود برقرار میکند، خدا را حامی و پشتیبان خود ببیند. بنابراین انسان اگر با خدا باشد خدا نیز همواره نیازهای او را برطرف خواهد کرد.
● گام سوم این است که انسان بخاطر نعمتهایی که خدا به او ارزانی داشته است سپاس پروردگار را به جا آورد و به این نتیجه برسد که هر آنچه که پروردگار به او عطا کرده، خود گنجی نهان است که در صورت بهرهگیری درست میتواند انسان را به آرامش و خوشبختی برساند. پس انسان در هر شرایطی باید شاکر و سپاسگزار پرودگار باشد. انسان باید بداند که قانون ثروت همانطور که برای بقیه وجود دارد برای او نیز برقرار است پس انسان باید ثروت و نعمت را در یک قدمی خود ببیند و برای رسیدن به آن از نیروی باطنیاش بهره بگیرد. اما نکته دیگر این است که انسان خود تفکر تهیدستی و فقر را در ذهن خود تداعی میکند و به خود می قبولاند که تهیدست و فقیر است چرا که اشخاص دیگری نیز وجود دارند که در شرایط آنها زندگی میکنند، حرفه و کاری شبیه کار آنها انجام میدهند اما در عین حال زندگی خوش و شادی را میگذارنند و چهرهای بشاش دارند. پس انسان باید تفکر تهیدستی را نوعی بیماری روحی بداند و اجازه نفوذ این تفکر را به خود ندهد و در عوض این تفکر را در خود بپروراند که "ثروت خدا در زندگی من میباشد و همیشه بر آن افزوده می شود."
تفکر دیگری که انسان باید همیشه در ذهن خود داشته باشد این است که "ثروت مال من است و به آن میرسم". اگر انسان به این تفکر اعتقاد داشته باشد برای بدست آوردن آن سعی خواهد کرد تا از فکر و ایدههای تازه استفاده کند و به مهارت جدید دست یابد و راه پیشرفت را در پیش بگیرد.
● گام چهارم نیز در دستیابی به شانس و ثروت این است که اولاَ انسان باید بداند که حسادت و بدخواهی مانع توانگری و دستیابی به ثروت است؛ یعنی در اینجا انسان تفکر خلاقانه ندارد و مایل است که خود به سعادت و پیروزی برسد اما دیگران از این موهبت بی بهره باشند. در اینجا انسان فکر منفی را در خود تداعی میکند و چنان که قبلاَ نیز گفتیم دیگر نمیتواند با این تفکر منفی به آنچه که میخواهد دست یابد. ثانیاّ انسان باید شکست را پل پیروزی بداند و با اولین شکست خود را نبازد چرا که انسان زمانی شیرینی و خوشی پیروزی حقیقی را خواهد چشید که شکستی را تجربه کرده باشد.
● سخن پایانی
از آنچه که گفتیم چنین بر می آید که سرمایه اصلی انسان در شناختن خویش و شناختن منبع بی حد نیروها و انرژیهایی است که در درون او نهاده شده است. که اگر انسان به این شناخت دست یابد آن زمان است که میتواند هر چقدر که بخواهد ثروت بدست آورد و تنها کافی خواهد بود که دست دراز کند و کامیاب گردد. پس اولین اصل توانگری و دستیابی به شانس و ثروت این است که از این مسئله شناخت داشته باشیم که فکر تنها مخزن نهانی انسان است که قادر است او را به اصل و سرچشمه منابع مادی و آشکار زندگی راهنمایی کند و به عبارتی دیگر از منبع و مخزن بی حساب باطن، ثروتی را که میخواهد در دستان او بگذارد. نکته دیگر این است که اگر ذهن انسان آماده باشد یعنی تفکرات مثبت را در خود بپروراند آنگاه همه چیز آماده خواهد بود. پایان سخن نیز یک توصیه حکیمانه است که انسان باید با پول و ثروت ارتباط دوستانهای داشته باشد؛ یعنی آن را در راه خیر و برکت به راه بیاندازد و همواره سپاسگزار پروردگار یکتا باشد.
جناب آقای علی نژاد لطفا خودتان را جهت آشنایی بیشتر دوستان معرفی نمایید.
بنده خدمت شما و همه عزیران عشایر سلام عرض میکنم . فعالیت شمادرحوزه اینترنت قابل تقدیروستایش است امیدوارم با فرهنگ سازی وحمایت نظام مقدس جمهوری اسلامی در آینده ای نزدیک تمام هم وطنان عزیزمان بخصوص فرزندان ایل قشقایی اشراف کامل براستفاده حرفه ای ازاینترنت داشته باشند.به نام خدا
با سلام خدمت همه دوستان و بازدیدکنندگان این سایت.
من برای اینکه بتوانم در نهادینه کردن فرهنگ موفقیت مؤثر باشم این سایت را راه اندازی کرده ام. آنچه در طی سالیان متمادی باعث شده تا کشور ما از پیشرفتها عقب بماند خودکم بینی می باشد. این خودکم بینی و عدم اعتماد بنفس «که بحمدا.. در طی سالهای گذشته کاهش پیدا کرده است» به علت استعمار و استثمار و استبدادی است که سالها بر کشور ما حاکم بوده و واقعاً از این لحاظ به یمن برکت انقلاب اسلامی رشد خوبی در کشور ایجاد شده است. موقعی که کشورهای دیگر توانستند مرزهای توسعه را طی کنند چرا ما نتوانیم. اگر به گذشته نگاه کنیم تاریخچه روشنی داریم و اگر هم بخواهیم به گذشته خود توجه کنیم بهتر است به این افتخارات بی نظیر توج کنیم نه به نداشته ها و نداری ها.
اکنون نوبت ماست که با شعار «ما می توانیم» به سمت قله های رشد و ترقی حرکت کنیم و سردمدار علم و عمل در دنیا باشیم. ایرانی یک روزی توانست امپراطوری عادل دنیا باشد چرا امروز نتواند امپراطوری علم در دنیا باشد. این امر نیازمند ملزوماتی است که در این سایت به مرور زمان به آن می پردازیم.
والسلام
اله کریم عباس نیا
بنابراین، محمد همراه مادر تبعیدی از کوهدشت به تهران آمد و در مدرسهٔ علمیهٔ تهران مشغول تحصیل شد. پس از پایان دورهٔ دبیرستان به دانشکدهٔ حقوق وارد شد و دورهٔ کارشناسی حقوق را در سال ۱۳۲۱ به پایان رساند. او قبل از شروع به همکاری با اصل چهار ترومن، با معرفی یکی از سران ایل قشقایی به آمریکا رفت و پس از مدت بسیار کوتاهی به وطن بازگشت.
پیگیری یک برنامه بهمنبیگی در همان زمان به برنامهٔ همکاری فنی و اقتصادی آمریکا با عنوان اصل چهار در ایران پیوست. بهمنبیگی توانست به کمک دوستانی که با او همراه شدند برنامهای را با پنج اصل در زمستان ۱۳۳۲ به تصویب برساند که طی پیام رسمی به ریاست آموزش و پرورش استان فارس برای اجرا ابلاغ شد.
سوتراهاي يوگا، به نقل از پاتانجالي
