موسسه ورزشی ترلان قشقایی شاهین شهر
ماموریت این وبلاگ، اطلاع رسانی در خصوص ورزش قشقایی های شاهین شهر

در ذهن خودم و دیگران، این اندیشه را که می توان موهبت خدادادم را از من گرفت نابود می کنم. همه ی برکتها و دارائیهایی که حق من است اکنون به فراوانی به نزد من می آیند و من شادمانه آنها را می پذیرم.

ملکوت خدا آماده است و اراده ی متعال و نیکوی خدا هم اکنون در همه ی زمینه های مربوط به کار و زندگی من جاری می شود.

اکنون در حضور فرشتگانی بی شمارم و از یک زندگی شاد، جالب، رضایتبخش برخوردارم. به دلیل خوشبختی، توانگری و تندرستی ام می توانم به دیگران کمک کنم تا از یک زندگی شاد، جالب و رضایتبخش بهره مند باشند.

حق من است و این حق را خدا خواسته است که از موهبتهای بیکران جهانی و کیهانی بهره مند شوم.

اکنون سلامت کامل و ثروت بیکران و سعادت نامحدود را تجربه می کنم. این حقیقت دارد زیرا جهان سرشار از مردمانی نازنین و مهربان است که از هر جهتی کمکم می کنند و همه مظهر و تجلی قدرت، شعور، زیبایی و ... خداوند هستند.




تاریخ: چهارشنبه 18 آبان 1390
ارسال توسط mbiran

به نام خدا

شما موقعی که در هنگام نشست و برخاست اظهار عجز و ناتوانی در قالب غرغر می کنید در واقع افکار منفی را به سمت خود جذب می کنید و افکار منفی بیکار نیستند و عجز و ناتوانی شما را بیشتر می کنند. در واقع با غرغر، شما عجز و ناتوانی را بیشتر به سمت خود فراخوان می کنید.

من بسیاری از کسان را می بینم که بدون هیچ دلیل قانع کننده ای خودخوری کرده و خود را مسئول می دانند و به همین دلیل مدام نگران بوده و مظطرب می باشند. این نگرانی و اضطراب در بسیاری مواقع به صورت غرغر بروز می کند. غرغرکردن به صورت های مختلف رخ می دهد. یا افسرده است و حوصله هیچ کاری را ندارد یا مدام گله و شکایت از زمین و زمان دارد. یا به این و آن گیر می دهد گیری که هیچ دلیل منطقی برای آن وجود ندارد.

ما در بسیاری از مواقع در قبال مسائلی احساس مسئولیت می کنیم که اولاً در مورد آن اختیاراتی نداریم و ثانیاً هرگونه اثرگذاری، توانی فراتر از توان محدود ما نیاز دارد. ما به دلیل اینکه احساس مسئولیت می کنیم و نمی توانیم اثرگذار باشیم زجر می کشیم و این زجر و ناراحتی در تمام منافذ و رگ و ریشه های ما نفوذ کرده و زندگی ما را به کسالت و افسردگی می کشاند.

پس دلیل غرغر فقط یک سری از احساس مسئولیتها و افکار کاذب است و باید آنها را از بین برد. ما وقتی غرغر می کنیم آرامش و آسایش دیگران را مورد تهاجم قرار می دهیم زیرا با غرغر افکار منفی در محیط می پراکنیم و افکار منفی در همه تأثیر می گذارد. انسان یک موجود تأثیرپذیر است و لذا ما همیشه باید مواظب باشیم تأثیر خوب بگذاریم و افکار منفی تأثیر خوب ندارد.

برای جلوگیری از غرغر باید بتوانیم خواسته های خود را در کمال آرامش و صفا و بدور از هرگونه تنش و جنجال بیان کنیم و آن را مطرح و پیگیری نماییم. چه دلیلی دارد موقعی که ما می توانیم در کمال صمیمیت و دوستی مسائل خود را مطرح کنیم آن را به غرغر تبدیل نماییم.

غرغر بازهم به علت عدم آگاهی از روند و مسیر زندگی است. غرغر هیچ دردی را دوا نمی کند بلکه زندگی ما را آلوده به افکار منفی که منبع درد و رنج است می کند.

چرا حرفهایی که می شود در کمال آرامش و صفا گفت با عصبانیت و طلبکاری می گوییم و دیگران را به واکنش هایی وامی داریم که اولاً دلخوری پیش می آید و ثانیاً به دلیل هیچ و پوچ به سلامتی روحی و جسمی خود و دیگران صدمه می زنیم؟

آیا می دانید غرغرکردن همسران در واقع شوک های ناگهانی است که تداوم آن می تواند به ایست قلبی منجر شود و آیا ما در مقابل ایست قلبی همسر خود مسئولیتی نداریم.




تاریخ: چهارشنبه 18 آبان 1390
ارسال توسط mbiran

به نام خدا

یکی از مهمترین گامهای موفقیت حذف عادتهایی است که فقط برای ما مشکل درست می کنند و هیچ نفعی به حال ما ندارند. حساسیت بی مورد داشتن یکی از این عادتها است. مثلاً یکی حساسیت دارد که فرزندش به موقع از مدرسه برگردد و اگر یک لحظه دیر کرد به جوش می آید و عصبانی می شود. اولاً این جوش آمدن و عصبانیت، انرژی را تحلیل می برد و توان ما را برای انجام امور ضروری زندگی مان کم می کند و ثانیاً حساسیت ها هیچ نفعی به حال ما ندارند. حساسیت ها فقط یک عادت هستند که ما به خودمان قبولانده ایم که در صورت دیرآمدن بچه عصبانی شویم و حتی بر روی او داد بکشیم.

این اشتباه است. زیرا ثابت شده که دادکشیدن و ایجاد تنش باعث می شود که امکان عاقلانه اندیشیدن از بین برود. شما موقعی که داد و فریاد می کنی امکان هرگونه اندیشیدن را از بین برده و تنش ایجاد می کنی و این یک اصل بدیهی است که در هنگام تنش، نیروی عقلانی انسان نمی تواند بکار بیفتد.

حساسیت از عدم اعتماد بنفس نتیجه می گیرد. شما موقعی که به رفتار، عملکرد خودت ایمان نداری به آنچه اتفاق می افتد به دیده شک و تردید نگاه می کنی و همین حساسیت برانگیز است. حساسیت داشتن یعنی اینکه قدرت تفکر و تعقل را از دست داده ای. حرفهایی که در هنگام حساسیت زده می شود با تفکر و تعقل همراه نیست و به همین خاطر پشیمانی به بار می آورد.

باز هم بر این نکته تکیه می کنم که شما باید وظایفی را که تشخیص می دهید و با قوانین و قواعد سازگار است به انجام برسانید و بقیه را به خدا یا نیروی هماهنگ کائنات بسپارید.

حساسیت زیادی داشتن یعنی که اول و آخر هر امری به ما ختم می شود در حالیکه اول و آخر هر امری به خدا ختم می شود و ما در این میان فقط یک ابزار کوچولو هستیم.

یعنی آنقدر که ما فکر می کنیم قدرت نداریم که غصه هر چیزی را بخوریم. موقعی که خدایی در همین نزدیکی است که از هر موجودی بیشتر به او نزدیک است چه جای نگرانی و حساسیت.

برنامه ریزی کنیم و وظایف خود را خوب انجام دهیم و از حساسیت های بی مورد در هر شرایطی پرهیز نماییم که دلیل اصلی عدم موفقیت هرکسی اوست.




تاریخ: چهارشنبه 18 آبان 1390
ارسال توسط mbiran

به نام خدا

با زبان عامیانه می خواهم صحبت کنم. بسیاری از ماها گرفتار نگرانی های بیخود هستیم. نگرانی هایی که موجودیت خارجی ندارند و فقط و فقط ساخته و پرداخته ی ذهن ما هستند. نگرانی وقتی به سراغ ما می آید که به جای اینکه به این همه نعمت دوروبر خودمان تمرکز کنیم بر اندک نداشته های خود تمرکز می کنیم. یعنی فقط بر کمبودهای که انگشت شمار هستند تمرکز می کنیم. ما هم عادت کرده ایم که بر نداشته ها تمرکز کنیم وگرنه این همه نعمت و برکت در اطراف ما می تواند لحظه به لحظه باعث شادمانی ما شود.

یادآوری آنچه داریم به جای تمرکز بر کمبودهای که انگشت شمار هستند یکی از مهمترین راههای رهایی از نگرانی است.

در ثانی اکثر نگرانی های ما به علت احساس مسئولیت بیش از توان ما می باشد. می خواهیم در هر موردی نظر بدهیم و نظر ما را هم بپذیرند و حتی نه نگویند. می خواهیم همه به ما گوش دهند و آن را آویزه گوش قرار دهند در حالیکه هیچ کس را ما نیافریده ایم که اینگونه توقعی داشته باشیم. ما هم آفریده خدا هستیم با توان محدود و باید پای خود را به اندازه گلیم خویش دراز کنیم.

عزیزان! نگرانی واقعیت خارجی ندارد و وقتی ذهن ما از داشته خالی می شود نداشته ها جای آنها را گرفته و ما را نگران می کنند. وقتی که سلامت جسمی داریم وقتی می توانیم حرف بزنیم وقتی کارمند یک اداره ای هستیم همه ی اینها نعمت و برکت هستند و ما اینها را به عنوان نعمت و برکت حساب نمی کنیم لذا آنها را یادآوری نمی کنیم تا شادمان شویم. آیا می دانید روزی کارمند یکی از همین ادارت شدن، آرزوی محال ما بود و حالا که به آن رسیده ایم آن را فراموش کرده ایم و از لذت لحظه به لحظه آن استفاده نمی کنیم و کمبودها می آیند و در ذهن ما قرار می گیرند و ما را پریشان می کنند و نگرانی به بار می آورند.

چون جهان تحت اراده قدرت لایزال الهی کنترل می شود دلیلی ندارد ما نگران باشیم مگر ما چقدر قدرت داریم که نگرانی ما بتواند مسیری را تغییر دهد. بله عمل کردن به وظیفه چیز دیگری است.

ما فقط به وظیفه عمل کنیم و هرچه در جهان رخ می دهد به خدا واگذار کنیم و شادمانی و نشاط خود را که مربوط به حس خدایی ماست از دست ندهیم.




تاریخ: سه‌شنبه 17 آبان 1390
ارسال توسط mbiran

 

راههایی برای بدست آوردن شانس و ثروت
اولین گام در دستیابی به شانس و ثروت این است که از دارائی‌های خود آگاه بوده و از آنها بهره بگیریم. باید این مطلب را بفهمیم که همه دارایی‌ها و سرمایه‌ها‏ نعمت خداست که می‌توان از آنها استفاده کرد. نعمتهایی در وجود هر شخص نهاده شده است که هر شخصی می‌تواند به اندازه درک و فهم خود از این نیروی خدادادی که در وجود وی نهاده شده است‏ استفاده کند و زندگی را به میل خود در راحتی و خوشی بگذراند. بنابراین باید هر شخصی صفات خدایی را در خود جستجو کند.

انسان باید بداند که به دنیا آمده است تا با بهره گیری از توان،گنجایش باطنی و روحی،استعداد و ذهنی پر از ایده‌های تازه بتواند شغل و درآمد خوبی داشته باشد و هم شانس و هم ثروت را متوجه خود سازد. اما زمانی شخص احساس توانگری خواهد کرد که با خدا یکرنگ شود و با او دوست باشد‏، آنوقت است که با توجه به تقوایی که دارد خودش را خوشبخت یا بدبخت می داند. در حقیقت باید گفت که پولدار شدن و رشد کردن در زندگی ربطی به کار و حرفه ندارد، بلکه ثروت ارتباط مستقیم با ذهن و باور انسان دارد و اینکه انسان چگونه خود را با محیط سازگار می کند و از گنجینه باطنی‌اش استفاده می‌کند. انسان نباید به خود اجازه دهد تا افکار منفی در او رخنه کند بلکه باید همواره به خود بگوید که: "من گنجی در نهان دارم و تا جایی که بتوانم از آن برمی دارم."

پس زمانی انسان می‌تواند به شانس و ثروت دست یابد که ذهن و فکر او بر دنیایش حکومت کند؛ یعنی زمانی که انسان به این واقعیت برسد که همانطور که نفس کشیدن در دست اوست، بدست آوردن ثروت نیز در اختیار او نهاده شده است و او می تواند هر چقدر که ثروت می‌خواهد بدست آورد بنابراین کافی است که انسان به اقیانوس فکر و ذهن خود مراجعه کند و در آن دست دراز کند تا به آرزوهای خود برسد.

گام دوم این است که انسان باید حق خود را از زندگی بیابد؛ یعنی انسان باید مقام خود را در جهان هستی پیدا کرده و قدرت و استعداد خود را به دیگران نشان دهد و مفید باشد و در این صورت است که انسان می تواند حق خود را از زندگی، آرامش‏، آسودگی، رفاه، آزادی و بهره‌مندی از نعمتهای بی دریغ پروردگار درک کند. انسان باید به این قاعده اعتقاد داشته باشد که "هر طور فکر کنی همانطور می‌شود."؛ یعنی به اصل علت و معلول باید توجه داشته باشد که اگر به فراوانی و آسایش و نعمت و یک زندگی با نشاط و مملو از موفقیت اعتقاد داشته باشد و به آن فکر کند و از موهبت و دارایی‌های وجودی‌اش بهره بگیرد بی شک به این طریق هر چه را که می‌خواهد کسب خواهد کرد.

انسان باید افکار خود را با موج مثبت پر کند و به این اصل اعتقاد داشته باشد که پروردگار در هر لحظه برای کمک به او آماده است و حمایت کننده اوست و در هر وضعیتی به کمک او می‌آید و او را از بدبختی و بیچارگی رها خواهد کرد و این در صورتی میسر خواهد بود که انسان با توجه به تقوایی که دارد و ارتباطی که با پروردگار خود برقرار می‌کند، خدا را حامی و پشتیبان خود ببیند. بنابراین انسان اگر با خدا باشد خدا نیز همواره نیازهای او را برطرف خواهد کرد.

گام سوم این است که انسان بخاطر نعمتهایی که خدا به او ارزانی داشته است سپاس پروردگار را به جا آورد و به این نتیجه برسد که هر آنچه که پروردگار به او عطا کرده، خود گنجی نهان است که در صورت بهره‌گیری درست می‌تواند انسان را به آرامش و خوشبختی برساند. پس انسان در هر شرایطی باید شاکر و سپاسگزار پرودگار باشد. انسان باید بداند که قانون ثروت همانطور که برای بقیه وجود دارد برای او نیز برقرار است پس انسان باید ثروت و نعمت را در یک قدمی خود ببیند و برای رسیدن به آن از نیروی باطنی‌اش بهره بگیرد. اما نکته دیگر این است که انسان خود تفکر تهیدستی و فقر را در ذهن خود تداعی می‌کند و به خود می قبولاند که تهیدست و فقیر است چرا که اشخاص دیگری نیز وجود دارند که در شرایط آنها زندگی می‌کنند، حرفه و کاری شبیه کار آنها انجام می‌دهند اما در عین حال زندگی خوش و شادی را می‌گذارنند و چهره‌ای بشاش دارند. پس انسان باید تفکر تهیدستی را نوعی بیماری روحی بداند و اجازه نفوذ این تفکر را به خود ندهد و در عوض این تفکر را در خود بپروراند که "ثروت خدا در زندگی من می‌باشد و همیشه بر آن افزوده می شود."

تفکر دیگری که انسان باید همیشه در ذهن خود داشته باشد این است که "ثروت مال من است و به آن می‌رسم". اگر انسان به این تفکر اعتقاد داشته باشد برای بدست آوردن آن سعی خواهد کرد تا از فکر و ایده‌های تازه استفاده کند و به مهارت جدید دست یابد و راه پیشرفت را در پیش بگیرد.

گام چهارم نیز در دستیابی به شانس و ثروت این است که اولاَ انسان باید بداند که حسادت و بدخواهی مانع توانگری و دستیابی به ثروت است؛ یعنی در اینجا انسان تفکر خلاقانه ندارد و مایل است که خود به سعادت و پیروزی برسد اما دیگران از این موهبت بی بهره باشند. در اینجا انسان فکر منفی را در خود تداعی می‌کند و چنان که قبلاَ نیز گفتیم دیگر نمی‌تواند با این تفکر منفی به آنچه که می‌خواهد دست یابد. ثانیاّ انسان باید شکست را پل پیروزی بداند و با اولین شکست خود را نبازد چرا که انسان زمانی شیرینی و خوشی پیروزی حقیقی را خواهد چشید که شکستی را تجربه کرده باشد.

سخن پایانی

از آنچه که گفتیم چنین بر می آید که سرمایه اصلی انسان در شناختن خویش و شناختن منبع بی حد نیروها و انرژی‌هایی است که در درون او نهاده شده است. که اگر انسان به این شناخت دست یابد آن زمان است که می‌تواند هر چقدر که بخواهد ثروت بدست آورد و تنها کافی خواهد بود که دست دراز کند و کامیاب گردد. پس اولین اصل توانگری و دستیابی به شانس و ثروت این است که از این مسئله شناخت داشته باشیم که فکر تنها مخزن نهانی انسان است که قادر است او را به اصل و سرچشمه منابع مادی و آشکار زندگی راهنمایی کند و به عبارتی دیگر از منبع و مخزن بی حساب باطن، ثروتی را که می‌خواهد در دستان او بگذارد. نکته دیگر این است که اگر ذهن انسان آماده باشد یعنی تفکرات مثبت را در خود بپروراند آنگاه همه چیز آماده خواهد بود. پایان سخن نیز یک توصیه حکیمانه است که انسان باید با پول و ثروت ارتباط دوستانه‌ای داشته باشد؛ یعنی آن را در راه خیر و برکت به راه بیاندازد و همواره سپاسگزار پروردگار یکتا باشد.
برگرفته از سایت دایلی لینک



تاریخ: یکشنبه 15 آبان 1390
ارسال توسط mbiran

جناب آقای علی نژاد لطفا خودتان را جهت آشنایی بیشتر دوستان معرفی نمایید.

بنده خدمت شما و همه عزیران عشایر سلام عرض میکنم . فعالیت شمادرحوزه اینترنت قابل تقدیروستایش است امیدوارم با فرهنگ سازی وحمایت نظام مقدس جمهوری اسلامی در آینده ای نزدیک تمام هم وطنان عزیزمان بخصوص فرزندان ایل قشقایی اشراف کامل براستفاده حرفه ای ازاینترنت داشته باشند.
.       احمد علی علی نژاد طیبی فرزند حسنعلی  از طایفه عمله (زادگاه مردمانی پرافتخاروصاحب نام) وفارغ التحصیل دبیرستان عشایری شیراز می باشم.
متاهل وهمسرم از طایفه کشکولی ودارای یک فرزند پسر به نام پرهام می باشم. 
 
آقای علی نژاد دوران تحصیل را در کجا وچگونه گذرانده اید؟ 
     ابتدایی رادرمدرسه های طایفه طیبی وروستاهای  فدویه وگرمشت بامردمانی دوست داشتنی ,بافرهنگ ولایق سپاسگزاری ویژه گذراندم.
معلمین بزرگواربنده آقایان غلامشاه اکبری زاده- عطاجم نژاد-خونسارطاهری-بخشعلی طاهرزاده –خدابخش علی نژاد-اسماعیل محمدی وعزیزان دیگر جهت تحصیل فرزندان مناطق فوق ازجان مایه گذاشتند بوسه بردستان توانمندشان کمترین تقدیر بنده به نمایندگی از مردم منطقه می باشد.
 باقبولی درآزمون ورودی وارد مدرسه راهنمایی عشایری شیرازشدم وپس ازآن به علت کسب معدل بالا بدون آزمون وارددبیرستان عشایری شدم.
وظیفه خود می دانم ازتمام عزیزان شاغل در مدارس فوق تشکر نمایم.پس از آن وارد دانشگاه صنعت نفت اهواز شدم ودررشته گازبه ادامه تحصیل پرداختم.
پس از طی خدمت نظام وظیفه در شرکت های نفتی جنوب مشغول خدمت شدم و به علت علاقه به رشته مهندسی مکانیک درحین کار موفق به تحصیل وفراگیری مطالب علمی این رشته شدم واکنون به عنوان کارشناس مهندسی مکانیک در صنعت گاز مشغول انجام وظیفه می باشم.
 جناب مهندس چه عواملی را در موفقیت خود موثر می دانید.؟
-در ابتدا بنده خود را شخص موفق نمی دانم وخود راقطره ای از دریا می بینم ولی تلاش جهت خدمت صادقانه به کشورم را وظیفه خود می دانم. موفقیت هر شخص با مساعدت اجتماعی از جمله دولت مردان ومدیران ارشد کشوری ومنطقه ای وطیف وسیعی از افراد جامعه از جمله اقوام و دوستان همراه بوده و حقیر مدیون همه این عزیزان هستم. انصافا به تمام قومیت ها در ایران توجه ویژه ای می شود وراه برای موفقیت بسیار هموار است وکلید آن دردستان توانمند خود شماست. پشتکار ,تمرکز برهدف , فعالیت مستمر,مطالعات موثردر حوزه کاری خود,اعتماد به نفس بالا و مدیریت بر زمان را بدون تاثیر نمی دانم.وقتی کشوری مثل ژاپن  به دلیل جسارت وچالاکی وهمچنین خصوصیت بارزایل قشقایی خودرویی باآخرین آپشن های روز دنیا را به نام "قشقایی" وارد بازار جهانی می کند چرا ما خود راباور نکنیم؟بنده فرازونشیب های زیادی درزندگی ام داشته ام ولی با عبرت ازگذشته باید با تلاش مضاعف خود درخدمت به میهن اسلامی خود کوشا باشم وانتظارم از همه عزیزان همواره همین است.
 مقاله شما به عنوان یک مقاله برتر در چهاردهمین همایش بین المللی نفت ،گازو پتروشیمی پذیرفته شده است.
لطفا مقداری درمورد این همایش و موضوع مقاله رائه شدهتوضیح بدهید.
-چهاردهمین کنگره بین المللی نفت,گاز و پتروشیمی در29-30 اردیبهشت با حضور 1500 کارشناس داخلی و 200 کارشناس خارجی از13 کشور قدرتمند در صنعت نفت ازجمله کانادا,انگلیس ,آلمان, آمریکا,روسیه,فرانسه در هتل المپیک تهران برگزار شد.کنگره فوق هر 5 سال یک بار برگزار می گردد و امسال با محوریت نوآوری در صنعت وتبادل اطلاعات فنی وتخصصی با ارائه مقالات وداوری متخصصین  پژوهشگاه صنعت نفت,اساتید دانشگاه وکارشناسان خارجی برگزار شد. بنده هم با توکل بر خداوند متعال در این کنگره مقاله ای ارائه داده بودم که مورد توجه کارشناسان و داوران  قرارگرفت و موفق به کسب گواهی نامه بین المللی  گردیدم و در کتاب مقالات برتر هم   چاپ گردید. مقاله فوق به زبان انگلیسی بوده و چکیده آن در سایت های اینترنتی ازجمله درگوگل به آدرس زیر http://www.goarticles.com/cgi-bin/showa.cgi?C=2927810   قابل مشاهده می باشد .به نظر بنده این ابتدای راه است وبودجه زیادی از بیت المال  صرف آموزش وتحصیل امثال بنده شده است وما مدیون اجتماعی هستیم وباید این راه را ادامه دهیم حتی خدمتی هرچند کمرنگ .
 - همانطور که میدانید فرهنگ مدرنیسمبه طور گسترده ای فرهنگ های بومی را موردهجوم قرار داده است به
نظر حضرتعالی  مهمترین کارهایی که در حوزه فرهنگ بومی ایلقشقایی در شرایط فعلی میشود انجام داد چیست؟

-به نظر بنده فرهنگ بومی ما با پیشینه عالی وغنی دارای محاسن زیادی می باشد و با همت پدران ومادران, مردان بزرگ وموفقی را پرورش داده است که نشان از غنای فرهنگی می باشد.اما نیاز به اندکی تحقیق وتفحص و تجددگرایی هم دارد.پس نیاز است  بزرگان وکارشناسان قشقایی با مشاوره با هم وهم فکری با افراد خبره و اشراف بر فرهنگ مدرنیسم در فرهنگ اصیل قشقایی تجدید نطر نمایند و باتوجه به نیاز کنونی  جامعه  نسبت به پیشرفت فرهنگی اقدامات موثری انجام شود.به عنوان مثال در فرهنگ کنونی ما از اینترنت استفاده خوبی نمی شود ولی با مطالعه یک کتاب و مقداری آموزش عملی  می توانیم به اطلاعات روز دنیا مجهز شویم  .نمودار رشد فرهنگی ما مطلوب است و لی  باید تلاش نماییم تا پیشرفت چشمگیرتری داشته باشیم.
 حضرتعالی چه توصیه ای به جوانانایل قشقایی برای رسیدن به فله های موفقیتوپیشرفت  دارید.
بنده به عنوان یک هم زبان وفرد کوچک عشایری به جوانان چند توصیه دارم:
با مشورت افراد مورد اعتماد و خبره درزندگی خود برنامه ریزی نموده وبخصوص با مطالعه کافی رشته دانشگاهی یا کسب وکار خود را انتخاب نمایند.
تمام اطلاعات حوزه کاری خود را بیاموزند برای گوهر گرانبهای وقت ارزش زیادی قائل شوند .مدیریت برزمان رافراموش نکنند و کل زمان بخصوص زمان های کم استفاده یا بی استفاده خود را مدیریت و برنامه ریزی نمایند. عوامل منع موفقیت را شناسایی وبرطرف نمایند.در دوحوزه کامپیوتر و زبان انگلیسی
حد الامکان فعالیت مستمر داشته باشند. مطالعه کتب مفید رافراموش نکنند.مدیریت برحافظه خود داشته باشند وهرچیز کم ارزش را به حافظه نسپارند.
 سخن پایانی شما را دوستداریم تقدیم کنیم به معلم بزرگ ایل قشقاییمرحوم محمد بهمن بیگی لطفا دراین موردهم
مطالبی بفرمایید
حقیر خیلی کوچک برای اظهار نظر در مورد این اسطوره فرهنگی ایلمان هستم. با فروتنی کامل به پاس خدمات فرهنگی این مرد شریف وشاگردان وی این موفقیت بین المللی را به ایشان تقدیم می نمایم . باورم نمی شود قله های استوار زیر خاک فراموش شوند.
 
در پایان تشکر می نمایم از ازبذل توجه شما به موفقیت کوچک علمی بنده وامید موفقیت های بزرگ  فرزندان این مرز وبوم بخصوص عزیزان قشقایی آرزوی قلبی بنده می باشد.
برگرفته از سایت پژ<هشنامه ایل قشقای با تشکر از زحمات روح ا... اژدری



تاریخ: چهارشنبه 11 آبان 1390
ارسال توسط mbiran

به نام خدا

با سلام خدمت همه دوستان و بازدیدکنندگان این سایت.

من برای اینکه بتوانم در نهادینه کردن فرهنگ موفقیت مؤثر باشم این سایت را راه اندازی کرده ام. آنچه در طی سالیان متمادی باعث شده تا کشور ما از پیشرفتها عقب بماند خودکم بینی می باشد. این خودکم بینی و عدم اعتماد بنفس «که بحمدا.. در طی سالهای گذشته کاهش پیدا کرده است» به علت استعمار و استثمار و استبدادی است که سالها بر کشور ما حاکم بوده و واقعاً از این لحاظ به یمن برکت انقلاب اسلامی رشد خوبی در کشور ایجاد شده است. موقعی که کشورهای دیگر توانستند مرزهای توسعه را طی کنند چرا ما نتوانیم. اگر به گذشته نگاه کنیم تاریخچه روشنی داریم و اگر هم بخواهیم به گذشته خود توجه کنیم بهتر است به این افتخارات بی نظیر توج کنیم نه به نداشته ها و نداری ها.

اکنون نوبت ماست که با شعار «ما می توانیم» به سمت قله های رشد و ترقی حرکت کنیم و سردمدار علم و عمل در دنیا باشیم. ایرانی یک روزی توانست امپراطوری عادل دنیا باشد چرا امروز نتواند امپراطوری علم در دنیا باشد. این امر نیازمند ملزوماتی است که در این سایت به مرور زمان به آن می پردازیم.

والسلام

اله کریم عباس نیا




تاریخ: چهارشنبه 11 آبان 1390
ارسال توسط mbiran

 

محمد بهمن بیگی استاد زنده یاد محمد بهمن بیگی ، بنیانگذار آموزش و پرورش عشایر ایران (تولد ۱۲۹۹ - وفات اردیبهشت ۱۳۸۹ )در ایل قشقایی به دنیا آمد.
پس از پایان دورهٔ کارشناسی حقوق در دانشگاه تهران ، در راستای سیاست های دولت وقت و حمایت اصل چهار ترومن ، کوشش خود را برای بر پایی مدرسه‌های سیار برای بچه‌های ایل آغاز کرد و با پی‌گیری‌های خود توانست برنامهٔ سوادآموزی عشایر را به تصویب برساند. او توانست دختران عشایری را نیز به مدرسه‌های سیار جلب کند و نخستین مرکز تربیت معلم عشایری را بنیان نهاد.
بهمن‌بیگی برای کوشش پی‌گیر خود در راه سوادآموزی به هزاران نفر کودک ترک ، لر ، کرد ، بلوچ ، عرب و ترکمن، برندهٔ جایزهٔ سوادآموزی سازمان یونسکو شد. او تجربه‌های آموزشی خود را در چند کتاب در قالب داستان نوشته است.کودکی و جوانیمحمد بهمن‌بیگی در سال ۱۲۹۹در ایل قشقایی در خانوادهٔ محمودخان کلانتر تیره بهمن‌بیگلو از طایفهٔ عملهٔ قشقایی به هنگام کوچ دیده به جهان گشود.
هشت ساله که شد، پدر یک منشی استخدام کرد و به خانه آورد که هم به محمد درس بدهد و هم برای او نامه بنویسد. محمد دو سال نزد آن منشی درس خواند و الفبای سواد را آموخت.ده ساله بود که در راستای سیاست تضعیف عشایر و تخته قاپوی اجباری، پدرش را به تبعید به تهران محکوم کردند و شش روز پس از تبعید پدر، مادرش را نیز به گناه فراهم کردن آذوقه برای عشایر مخالف دولت ، به تبعیدگاه همسرش فرستادند.
بنابراین، محمد همراه مادر تبعیدی از کوه‌دشت به تهران آمد و در مدرسهٔ علمیهٔ تهران مشغول تحصیل شد. پس از پایان دورهٔ دبیرستان به دانشکدهٔ حقوق وارد شد و دورهٔ کارشناسی حقوق را در سال ۱۳۲۱ به پایان رساند. او قبل از شروع به همکاری با اصل چهار ترومن، با معرفی یکی از سران ایل قشقایی به آمریکا رفت و پس از مدت بسیار کوتاهی به وطن بازگشت.
از آن‌جا که در شهر و در کارهای اداری دوام نیاورد پس از چندی به ایل بازگشت.آموزش در کوچنخستین بار شهید مدرس در سال ۱۳۰۳ در مخالفت با سیاست تخته قاپو و اسکان عشایر در پیامی که به دست رحیم‌زاده صفوی، مدیر روزنامهٔ آسیای وسطی، برای احمدشاه فرستاد، چنین گفت:«    "آیا تربیت ایلات غیر از تخته قاپو راهی ندارد؟ آیا نمی‌توان برای ایلات مدارس سیار عشایری و برنامهٔ متناسب درست کرد که اصول وطن‌پرستی و مسایل صحی و بهداری و وسایل ضروری فلاحتی به آن‌ها آموخته شود.
"اما این اندیشهٔ نوآورانه چندان مورد توجه قرار نگرفت و حتی هنگامی که در سال ۱۳۰۷ به آموزش عشایر اندکی توجه شد،راه حل را در برپایی مدرسه‌های شبانه‌روزی می‌دانستند. چند مدرسهٔ شبانه‌روزی برپا شد، اما چون آن مدرسه‌های ثابت برای دورهٔ ابتدایی بود و کودک ناگزیر می‌شد از همان سال‌های آغاز زندگی دور از پدر و مادر خود و در شرایطی مانند تبعید زندگی کند، در همان آغاز از پیشرفت باز ماند و آموزش و پرورش عشایر نزدیک سه دههٔ دیگر در تبعید ماند.
تحصیل و سوادآموزی در ایل قشقایی، سابقه درخور توجهی دارد. محمدحسین‌خان قشقایی در کتاب «یادمانده‌ها » می‌نویسد:«در ایل قشقایی «در دوران صولت‌الدوله»هر بُنکو (شامل سی چهل خانوار که با هم نسبت خویشاوندی داشتند) یک معلم داشت که حقوق او به صورت مشترک پرداخت می‌شد. مطمئناً در آن‌زمان باسوادانِ ایلِ در حالِ کوچ، بسیار زیادتر از اهالی دهات بودند.
صولت‌الدوله سعی داشت که بچه‌ها و جوانان قشقایی باسواد شوند. او همواره کلانتران و روسای بنکوها را به گرفتن معلم و باسواد کردن فرزندانشان تشویق می‌کرد». «شایان ذکر است، در سال ۱۳۳۰ خورشیدی همزمان با پایه‌گذاری و برنامه‌ریزی آموزشی نوین ابتدایی و دبیرستان در سطح کشور، پایه‌گذاری و تأسیس اولین مدارس عشایری ایران نیز توسط دکتر محمود حسابی (وزیر فرهنگ کابینه دکتر مصدق)، صورت گرفته است .
بنابراین برنامه ریز و بنیانگذار مدارس عشایری ،محمود حسابی است که در سال ۱۳۳۰ که به عنوان وزیر فرهنگ در کابینه دکتر مصدق فعالیت می کرد اقدام به ایجاد اولین مدارس عشایری نمود. در ادامه این فعالیت ها، بهمن بیگی نیز ضمن همکاری با اصل چهار ترومن و با بودجه آنان، چادر سیاه آموزشی خود را از سال ۱۳۳۱ بر پا کرد.
پی‌گیری یک برنامه بهمن‌بیگی در همان زمان به برنامهٔ همکاری فنی و اقتصادی آمریکا با عنوان اصل چهار در ایران پیوست. بهمن‌بیگی توانست به کمک دوستانی که با او همراه شدند برنامه‌ای را با پنج اصل در زمستان ۱۳۳۲ به تصویب برساند که طی پیام رسمی به ریاست آموزش و پرورش استان فارس برای اجرا ابلاغ شد.
 



تاریخ: چهارشنبه 11 آبان 1390
ارسال توسط mbiran

 

وقتي هدف بزرگي الهام بخش شما مي شود، وقتي طرح بزرگي
به ميان مي آيد، انديشه هاي شما حد و مرزها را پشت سر مي
گذارد. ذهن شما به فراسوي محدوديتها مي رود، هشياريتان در همه
جهات بسط پيدا ميكند، و خود را در دنياي جديد، عالي و شگفت انگيز
مي يابيد.

سوتراهاي يوگا، به نقل از پاتانجالي




تاریخ: سه‌شنبه 10 آبان 1390
ارسال توسط mbiran

 

حداقل شرط لازم برای موفقیت ...
موفقیت
1-      حداقل شرط لازم برای موفقیت  در هر زمینه ای یادگیری مداوم است.
2-     همیشه کارهای خود را بنویسید و آنها را طبقه بندی کنید ؛ سپس از مهمترین آنها شروع کنید.
3-    به طور مستمر روی رشد و نوسازی شخصیت خود کار کنید.
4-    از سلامت جسمانی  خود به بهترین نحو مراقبت کنید. نیرو و نشاط برای موفقیت و خوشبختی  ضروری است.
5-     در مورد تعیین هدف های خود قاطعیت داشته باشید، اما در مورد روش دستیابی به آنها انعطاف پذیر باشید.
6-     برای رسیدن به هر یک از هدف های خود مهلتی تعیین کنید.
7-    هدف های غیر واقع بینانه وجود ندارند . فقط مهلتی که برای رسیدن به آنها تعیین می کنیم ممکن است واقع بینانه نباشد.
8-    برای آن که همه توان خود را به کار گیرید باید رؤیایی فراتر در سر داشته باشیدبرای دستیابی به «ممکن» باید جویای «غیرممکن» باشید.
9-    آنچه بیش از هر چیز با موفقیت و خوشبختی  همسویی دارد خوشبینی  است.
10-    هر موقعیتی را می توان مثبت تلقی کرد، به شرط آن که آن را به عنوان فرصتی برای رشد و پیشرفت در نظر بگیریم.
11-   اگر در هر شخص و در هر شرایطی به دنبال نقاط مثبت باشید، تقریباً همیشه آن را پیدا خواهید کرد.
12-                     وقتی خدا بخواهد برای شما هدیه ای بفرستد آن را در مشکلی می پیچد. هر چه مشکل بزرگ تر باشد، هدیه هم بزرگ تر است!
13-هر وقت احساس ترس کردید، شجاعت  را با «شجاعانه عمل کردن» در خود پرورش دهید.
15-  هر تجربه ای را به یک تجربه آموزنده بدل کنید . در هر ناامیدی و شکستی ، به دنبال درس با ارزش باشید.



تاریخ: سه‌شنبه 10 آبان 1390
ارسال توسط mbiran
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران