موسسه ورزشی ترلان قشقایی شاهین شهر
ماموریت این وبلاگ، اطلاع رسانی در خصوص ورزش قشقایی های شاهین شهر

I am thankfull Ican see the beauty all around me.there are those whose world is always dark/I am thankfull... I can walk there are those who have never taken their first step/I am thankfull... my heart can be broken.there are those who are so hardened they can not be touched/I am thankfull... for the opportunity to help others.there are those who have not been so abundantly blessed as I/I am thankfull Ican work there are those who have to depend on others for even their most basic needs/I am thankfull... I have been loved there are those for whom no one has ever cared/

 

خدا را سپاس من میتونم تمام زیبایی هایی پیرامونم را ببینم کسانی هستند که دنیایشان همیشه تاریک و سیاه است/خدا را سپاس من میتونم راه برم...کسانی هستند که هیچوقت نتونستند حتی یک قدم بردارند/خدا را سپاس که دل رئوف و شکننده ای دارم کسانی هستند که اینقدر دلشون سنگ شده که هیچ محبت و احساسی را درک نمیکنند/خدا را سپاس به من این شانس را دادی که بتونم به دیگران کمک کنم کسانی هستند که از این نعمت وافری که به من داده ای بی بهره اند/من میتونم کار کنم کسانی هستند که برای رفع کوچکترین نیازهای روزمره شون به دیگران محتاجند/خدا را سپاس که کسی هست که منو دوست داره کسانی هستند که بود و نبودشان واسه هیچکس مهم نیست.

با تشكر از وبلاگ مهشيد ميناگر




تاریخ: سه‌شنبه 17 اردیبهشت 1392
ارسال توسط mbiran
 
:: 6:27 ::  نويسنده : مهشید میناگر

آموخته ام که هیچ کس مثل من فکر نمی کند اما من می توانم به افکار دیگران احترام بگذارم/آموخته ام که نفرت آینه دل را سیاه می کند همانگونه که محبت به آن جلا می بخشد/آموخته ام که نمی توانم احساسم را انتخاب کنم اما می توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم/آموخته ام که تنها گذشت می تواند به دوستی عمق و معنا ببخشد/آموخته ام که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن نگاه را وسعت داد/آموخته ام که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده را تصاحب خواهد کرد/آموخته ام که شادی هایم را به قیمت ناراحت کردن دیگران به دست نیاورم/آموخته ام که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد فقط دستی است برای گرفتن دست او و قلبی برای فهمیدن وی.




تاریخ: پنج‌شنبه 12 اردیبهشت 1392
ارسال توسط mbiran

من همیشه خوشحالم می دانید چرا؟برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم انتظارات همیشه صدمه زننده هستند زندگی کوتاه است پس به زندگی ات عشق بورز خوشحال باش و لبخند بزن فقط برای خودت زندگی کن ...قبل از اینکه صحبت کنی گوش کن قبل از اینکه بنویسی فکر کن قبل از اینکه خرج کنی درآمد داشته باش قبل از اینکه دعا کنی ببخش قبل از اینکه صدمه بزنی احساس کن قبل از تنفر عشق بورز زندگی این است...احساسش کن زندگی کن و لذت ببر.              




تاریخ: چهارشنبه 04 اردیبهشت 1392
ارسال توسط mbiran

این دستانی که به ما عطا شده برای یاری دادن و التیام بخشیدن است نه آزار و اذیت کردن/برای شفقت است نه زجر دادن/برای نجات دادن است نه سلاخی کردن/این قلبهایی که به ما عطا شده برای عشق ورزیدن است نه تنفر/به همان اندازه که از زندگی محافظت می کنیم همان اندازه تکامل می یابیم و از این رو همه موجودات نیز با ما تکامل خواهند یافت.(جی-پی واسوانی)

 

به زندگی فکر کن !ولی برای زندگی غصه نخور/دیدن حقیقت است ولی درست دیدن فضیلت/ادب خرجی ندارد ولی همه چیز را می خرد/زندگی معلم بی رحمیست که اول امتحان می کند و بعد درس می دهد با شروع هر صبح فکر کن تازه به دنیا آمدی مهربان باش و دوست بدار دوست بدار.......





تاریخ: سه‌شنبه 03 اردیبهشت 1392
ارسال توسط mbiran

دومین اردوی خانوادگی قشقایی های شاهین شهر  

 بعد از اولین اردوی خانوادگی قشقایی های شاهین شهر  که در تیرماه 92در روستای موروگ سمیرم برگزار گردید اکنون دومین اردوی خانوادگی قشقایی های شاهین شهر در سمیرم برگزار میگردد. 

 

 هدف این اردو آشناشدن قشقایی های شاهین شهر باهم وایجاد صمیمیت بیشتر بین آنها وهمچنین حفظ وترویج فرهنگ اصیل قشقایی در بین نسل جدید وپیوند آنها با اصالت وهویت خود می باشد. 

  همچنین در مراسم بزرگداشت استادبزرگ محمد بهمن بیگی که در منطقه ییلاقی "اقامتگاه عشایری مروک"برگزار می شود حضوری فعال خواهیم داشت.

از کلیه قشقایی های شاهین شهر دعوت میشود که در این اردو شرکت نمایند. 

  زمان:پنجشنبه 13/4/92 الی 14/4/92

 

مکان:سمیرم-روستای موروگ  

شروع حرکت: ساعت 3عصر پنجشنبه 13/4/92 از بنگاه نادری قشقایی(ابتدای خیابان طالقانی)




تاریخ: سه‌شنبه 03 اردیبهشت 1392
ارسال توسط mbiran

لقمان حکیم، غلام سیاهی بود که در سرزمین سودان چشم به جهان گشود. گرچه او چهره ای سیاه و نازیبا داشت،ولی از دلی روشن، فکری باز و ایمانی استوار برخوردار بود.

او که در آغاز جوانی برده ای مملوک بود، به دلیل نبوغ عجیب و حکمت وسیعش آزاد شد و هر روز مقامش اوج گرفت تا شهره ی آفاق شد. او مردی امین بود، چشم از حرام فرو می بست، از ادای حرف ناسزا و بی مورد پرهیز می کرد و هیچگاه دامن خود را به گناه نیالود و همواره در امور زندگی شرط عفت و اخلاص را رعایت می کرد. اوقات فراغت خود را به سکوت و تفکر در امور جهان و معرفت حق تعالی می گذراند و برای گذراندن امور زندگی به حرفه خیاطی و یا درودگری مشغول بود. (بعضی گویند لقمان بنده ای بود حبشی که از راه شبانی معیشت خود را می گذراند.) لقمان از خنده بی مورد و استهزاء دیگران پرهیز می کرد و هیچگاه اراده خود را تسلیم خشم و هوای نفس نمی کرد. از کامیابی در دنیا مغرور و از ناکامی اندوهگین نمی شد و صبر و شکیبایی او به حدی بود که با از دست دادن چند فرزند، از سر زبونی دیدگان خود را به سرشک غم نیالود. در اصلاح امور مردم و حل نزاع و مرافعه آنها سعی وافر داشت و هرگز به دو کس که با یکدیگر مخاصمه و منازعه یا مقاتله داشتند نگذشت، مگر آن که در میان ایشان اصلاح کرد. بیشتر وقت خود را در همنشینی با فقها و دانشمندان و پادشاهان می گذراند و مسئولیت خطیر آنها را گوشزد می کرد و آنها را از کبر و غرور برحذر می داشت و خود نیز از احوال ایشان عبرت می گرفت. در این شرایط بود که لقمان شایسته پوشیدن جامه حکمت شد و سپس در نیمروزی گرم که مردم در خواب قیلوله بودند جمعی از فرشتگان که لقمان قادر به رؤیت آنها نبود، نظر لقمان را در مورد خلافت و پیغمبری خدا جویا شدند.



ادامه مطلب...
تاریخ: سه‌شنبه 27 فروردین 1392
ارسال توسط mbiran

1-ناآموخته استادی مکن2-با پدر و مادرت بهترین رفتار را داشته باش3-بدان که هیچ چیز از خداوند پنهان نمی ماند4-در مقابل پیش آمدها شکیبا باش5-به آنچه دیگران را اندرزمی دهی خود بیشتر عمل کن6-با غرور و تکبر با دیگران رفتار مکن7-در راه رفتن میانه رو باش8-بر سر دیگران فریاد مکش وآرام سخن بگو9-از طریق اسماء و صفات خداوند او را بخوان و بشناس10-حق دیگران را به خوبی ادا کن.




تاریخ: سه‌شنبه 27 فروردین 1392
ارسال توسط mbiran

زندگی را تو اگر خسته شدی به دل او بسپار/تا ابد با تو قدم خواهم زد/در مسیری که پر از خوبی هاست/زندگی را تو به باران بسپار/که همان لطف خداست/زیر باران تو بچرخ/تو بناز/بال بگشا و به سازش دل باز/که اگر در دل او جا بشوی/می شود آب حیات.


شادی کجاست؟از حکیم ارد بزرگ پرسیدند شادی کجاست؟گفت:جایی که همه ارزشمند هستند دوباره پرسیدند:در این زمانه شادی یافت نمی شود حکیم باز گفت:برآزندگان شادی را از بوته آتشدان پر اشک بیرون خواهند کشید و کسی گفت:غم پرستان را چه کنیم؟و حکیم پاسخ داد:از آدمیانی که به دنبال غم هستند باید هراسید حکیم سکوتی کرد و ادامه دادزندگی پهنه غم و اندوه نیست اندک زمانی است برای شادی و بالندگی.




تاریخ: شنبه 24 فروردین 1392
ارسال توسط mbiran

همانقدر که اشتباه می کنیم تفکر نمی کنیم /همانقدر که مسخره می کنیم احترام نمی گذاریم /همانقدر که عیب می بینیم برطرف نمی کنیم/همانقدر که که از رونق می اندازیم رونق نمی بخشیم /همانقدر که کینه به دل می گیریم محبت نمی کنیم /همانقدر که حرف می زنیم عمل نمی کنیم /همانقدر که می گریانیم شاد نمی کنیم /همانقدر که ویران میکنیم آباد نمی کنیم /همانقدر که کهنه می کنیم تازگی نمی بخشیم /همانقدر که دور می شویم نزدیک نمی کنیم /همانقدر که آلوده می کنیم پاک نمی کنیم /همیشه دیگران مقصرند ما گناه نمی کنیم.

 

درد تو از خود توست درمان تو نیز در خود توست تو میپنداری که موجود ضعیفی هستی حال آنکه راز جهانی بزرگ در کتاب وجود تو مندرج است.


زیباترین عکس ها در اتاق های تاریک ظاهر میشوند پس هر موقع در قسمتی تاریک از زندگی قرار گرفتی بدان که خدا می خواهد تصویری زیبا از تو بسازد.





تاریخ: شنبه 24 فروردین 1392
ارسال توسط mbiran

روز شنبه 26/12/91 ساعت 2 بعداز ظهر مسافرت نوروزي را آغاز نموديم. مقصد اول ما روستاي آسپاس واقع در دشت آسپاس مربوط به شهرستان اقليد بود. ما رفتيم تا به اقوام سر بزنيم. قبل از عيد به جشن و عروسي گذشت و شادي و سرور از خود برجاي گذاشت. من خسته از فعاليتهاي سال گذشته نياز به خواب داشتم و از هر فرصتي براي رفع اين نياز استفاده مي كردم ولي نيازم بالا بود و همه اش دوست داشتم بخوايم. در لابلاي مراسم ها فرصتي كه گير مي آوردم به امر لذيذ و شيرين خواب مي پرداختم.



ادامه مطلب...
تاریخ: چهارشنبه 21 فروردین 1392
ارسال توسط mbiran

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران