یکی از فانتزیام اینه جنگ بشه,محاصره بشیم..فرمانده بگه یه نفر بایدحواس دشمنو پرت کنه تا بقیه بچه هانجات پیدا کنن
بیسیم چی دادبزنه حــــــاجی سریع تر..بچه هادارن از پُـشت قیچی میشن ..بعدمن با یه لبخندمَــلیح ازبین جمعیت بیام بیرون بگم حاجی من هستم.
فرمانده بگه سِـید تـو چـرا؟!تـو عیالت !!!!.. من بگم نـه حاجی من سنگامو با خودم وا کندم..بعدیه لبخند بزنمُ برم و پشت سرم طوفان بشه ومن محو بشم وصـدای خُــمپاره بیادوحاجی اشکاش سرآزیر بشه وزیرلب بگه انالله واناالیه راجعون
باز گـریم گـرفت!
از وبلاگ « فقط بخند» http://soft76.loxblog.com
تاریخ: یکشنبه 20 اسفند 1391
ارسال توسط mbiran
آخرین مطالب
